اتفاقاتی که در این دو هفته اخیر بعد از انتخابات در ایران افتاد رو هنوز نتونستهام درست و کامل درک کنم و برای خودم تجزیه و تحلیلی منطقی داشته باشم. هنوز هم مثل همان صبح روز شنبه 23 خرداد بعد از شنیدن این خبر که در نتایج اعلام شده، احمدینژاد 10 میلیون از موسوی جلوتره بهتزدهام و تعجب و بهت من بعد از گذشت این دو هفته نه تنها کم نشده، بلکه با اینهمه اتفاقاتی که در این مدت دیدم و شنیدم و حس کردم بیشتر هم شده. حوادثی که شاید فقط به واسطه کتابهای تاریخ، فیلمهای ساختگی یا واقعی، عکسها و یا خاطرات کسانیکه از نزدیک آنها را تجربه کرده بودند میتونستم تصوری ازشون داشته باشم یا اتفاقاتی که یک روزی فکر میکردم رؤیا یا خیالپردازیه و به این خاطر که سطح آگاهی سیاسی و جسارت مردم هنوز پایینه شاید حالا حالاها توی ایران تحققناپذیر باشه و...
1. اونچه که بیش از همه من رو متعجب میکنه بزرگی دروغ و فریبی است که از همان فردای انتخابات سعی میکنند برای ما به شیوههای مختلف باورپذیرش کنند. من به هیچ عنوان نمیتونم باور کنم کسی که در چهار سال اخیر هر جا میرفتم به دلایل مختلف با ناله و گله ازش یاد میکردند نزدیک 25 میلیون رأی بیاره یا اینکه کروبی بعد از اینهمه تلاش در 4 سال گذشته و اینهمه وعده در طول مبارزات انتخاباتیش که ذهن و دل قشرهای مختلفی از مردم رو نشونه میرفت فقط تونسته باشه در حدود 330 هزار رأی رو به خودش جلب کنه! من هیچ وقت نمیتونستم حتی تصور کنم که کسانیکه این نتایج رو تدارک دیدند و اعلام کردند تا چه حدی میتوانند من و ما و قوه تفکر و داوری ما رو دست کم بگیرند!
2. پافشاری و ثابتقدمی موسوی و کروبی و حتی رضایی در همین حدی که تا قبل از عقب نشینیش داشت برای من واقعاً تعجببرانگیز بوده؛ چون ما عادت کرده بودیم به عقبنشینیها و این علتتراشیها که آقایان یا دستهای پشت پرده نمیگذارند ما طبق عقیده و سلیقه خودمون عمل کنیم یا برای حفظ منافع نظام باید از فلان موضع کوتاه اومد یا مصلحتها (که احتمالاً یکی از اونها حفظ مقام و وجهه شخصیتی در نظام بوده) حکم میکنند که فلان وعده داده شده محقق نشود و... در ضمن وجود اینهمه تقابل و تضادی که در سطوح بالای مملکتی بوجود اومده و جبههگیریهای صریح و بعد هم علنی و عمومی شدن اونها هم هنوز من رو متعجب میکنه.
3. من هنوز هم نمیتونم باور کنم که برپایی و شرکت در یک راهپیمایی واقعی و عظیم توسط اونهمه ایرانی اعم از زن و مرد از سنین و اقشار مختلف که با من همسو و همهدف هستند یک خواب نبوده! من هنوز اون حس خیلی خیلی خوبی که توی اون جمعهای بزرگ داشتم رو نتونستم کامل درک کنم؛ حسی که نه فقط به من انرژی و جرأت و جسارت و هویت بیشتری میداد بلکه امیدی رو در دل من زنده میکرد که اگر نتونم به قاطعیت بگم هیچ وقت تجربه نکردهام اما میتونم به جرأت بگم که سالهاست ازش بیبهرهام.
4. هنوز از دیدن وحشیگریها و بیرحمیهایی که این روزها دیدم و در موردشون بارها شنیدم در شوکم. هنوز هم نمیتونم باور کنم که یک ایرانی میتونه دستور ضرب و شتم و کشتن وحشیانه هموطن خودش رو صادر کنه و یک ایرانی دیگه هم اون رو اجرا کنه. و همه اینها به این گناه که این فرد هموطن یا این جماعت از هموطنان و همکیشان با اون شخص همفکر و همسلیقه نیستند و اختلاف عقیده دارند و روی اعتقاد خودشون پافشاری میکنند یا برای فهمیدن حقیقت و رسیدن به حقشون تلاش میکنند یا در مقابل بیعدالتی یا ظلمی که معتقدند صورت گرفته اعتراض میکنند...؛ یعنی در راه ارزشهایی (مبارزه در راه عقیده، حقیقتیابی، عدالتخواهی، حق طلبی، مبارزه با حقکشی و ظلم و...) تلاش میکنند که سالهاست به نام دین اسلام و به نام اصول اخلاقی توصیه و تحسین شده در کل تاریخ، از طرف خانواده و مدرسه و دانشگاه و رسانهها و جامعه به ما تلقین و در ذهن و روح ما ثبت میکنند. من هنوز صحنهها و تصاویر خون آلودی که دیدم رو به وضوح در ذهنم دارم، تا حدی که خواب و خوراک رو تا حد زیادی ازم گرفته، پس نمیتونم باور کنم که مسببان ریز و درشت این وقایع با استناد به هشدارهای درست یا غلط قبلیشون خودشون و تقصریشون رو توجیه کنند و آرام بخوابند و زندگی کنند.
5. جرأت و جسارت معترضین، همدلی و تلاششون برای هماهنگی یا کمک به بقیه و تسلط روح جمعییی که شاید تجربه و حسش رو قبلاً اصلاً نداشتیم هم من رو متعجب میکنه. همه اون جمعیت در حالیکه کاملاً به این موضوع آگاهی دارند که ممکنه کتک و باتوم بخورند یا هدف تیراندازی قرار بگیرند یا دستگیر بشوند اما باز هم هر روز بعدازظهر آماده میشوند تا در یکی از میادین شهر تجمع کنند و اعتراض خودشون رو از طریق یک روش مسالمتآمیز نشون بدهند و حتی برای این کار در حد توانشون هزینه بدهند... در کنار این مسئله یک موردی که این روزها برای اکثریت مردم تعجببرانگیز بود حضور پررنگ و قدرت زنان و دختران در این تجمعها و اعتراضاته. این حضور و جسارت و شهامت و تلاش زنان و دختران، که البته برای کسانیکه تجمعهای زنان در روزهای هشت مارس یا 22 خردادها رو دیدهاند موضوع عجیبی نیست، بسیار انرژیبخش و امیدوارکننده است و یک حس خیلی خوبی از هویت جمعی و غرور و افتخار و انگیزهای رو خصوصاً در خود زنان ایجاد میکنه که وصفناپذیره.
6. من از برخورد مردم عادی درگیر زندگی روزمره و یا اون عده معلومالحال همیشگی نسبت به این اتفاقات و به خاک و خون کشیدن هموطنان و همکیشانشون نه فقط متعجب که عصبانیم. این بیتفاوتی و انفعال دسته اول و این حمایت کورکورانه یا بیتوجهی به حقایق یا توجیه غیرعقلانی و غیردینی از طرف دسته دوم در مورد برخوردهای خشن نامزد منتخبشان تا کی و تا کجا؟!!
...
این روزها خیلی چیزها از حد قابل تصورشون گذشتهاند و من و ما رو بهتزده کرده و میکنند!