زنها موجودات احساساتی هستند! زنها موجودات بسیار ظریفی هستند! زنها موجودات ناقص العقلی هستند! ... زنها ... زنها ... و در مقابل... مردها موجوداتی منطقی و عاقل هستند! ... مردها موجودات بی احساسی هستند! ... مردها ... مردها ...
اینها جملات آشنایی هستند که به خوبی توی ذهن و خون ما رخنه کرده اند! پیش داوریهایی هستند که توی زندگی ما ریشه دار شده اند و بخشی از بحث تفکیک جنسیتی است که با عمیق ترین و قدیمی ترین اندیشه های ما عجین شده است! ... ذهنیتی موروثی و سنتی که نه تنها در بین مردان که بین خود زنان هم به راحتی و با تنوع بسیار زیاد دیده می شود.
جالب اینکه در خیلی موقعیتها می بینیم حامیان اینگونه تفکرات راحت تر و محکم تر از هر اصل ثابت شدهء دیگری به این پیش دارویهای خود استناد می کنند و بعد از یک قضاوت عجولانه و کوتاه، حکم نهایی رو صادر می کنند و وقتی خود را مقابل پرسشهایی از منابع معتبر ادعای خود می بینند ازلیت و ابدیت رو به میان می کشند و قوانین وضع شده ای که از دوران کودکی به ذهن سپرده اند را مرتب تکرار می کنند؛ قواعدی که پایه های آن در ذهن این افراد را حتی قطورترین کتابها و طولانی ترین استدلالها و اثبات های منطقی و علمی هم نمی توانند بلرزانند. آنها این قواعد را با نمونه های آماری خود پی میگیرند و گواه خود را اسناد و مدارک تاریخ ی می گیرند که سراسر مرد سالار و زن ستیز بوده و اساساً توسط افرادی با همین طرز فکر به نگارش درآمده و جای تعجبی هم نیست که مورد استناد همین گونه افراد قرار بگیرد.
جالبتر این است که این ذهنیت و اندیشه را نه فقط بین عموم مردم کوچه و بازار که حتی بین آن دسته از افراد جامعه که به نوعی به عنوان طبقه نخبه، روشن فکر و تحصیل کردهء جامعه شناخته می شوند هم می توان به آسانی مشاهده کرد.
من شخصاً مخالف این تفکیک جنسیتی و دیدگاه مردانه زنانه ساز هستم و برای من پذیرفتن یک سری چارچوب ازلی و ابدی و غیر قابل تغییر ممکن نیست و معتقدم تمام چارچوب ها و قالبها و قواعدی که طبیعی، ذاتی و الهی خوانده می شوند غیر قابل تغییر نبوده و تخطی از آنها به هیچ وجه گناه و خطا نیست. چراکه همه آنها را زنجیرهای دست ساز بشر برای بشریت می دانم. بشری که همواره خود را در میدان رقابتی دیده که برای بالا کشیدن خود نیازمند پلکانی انسانی بوده است. بشری که سالهای سال قانون جنگل بر روابط او حاکم بوده و قدرت جسمانی اصل اساسی نظام قانونگذاری او.
ما در قرنی زندگی می کنیم که بنا به اسناد معتبر تاریخی و علمی، اصل اثر محیط اجتماعی و تربیتی اصلی است غیر قابل انکار. امروزه ما حتی در بررسی های خود از اندیشه ها و نظریات گذشتگان، حتی به انواع ویژگیهای خانوادگی و شرایط محیط پیرامونی آنها در آن برهه خاص تاریخ پرداخته و اثرات آنها را در زندگی شخصی و اندیشه های ماندگار این بزرگان می جوئیم و بر همگان روشن است که نه تنها عوامل ذاتی و طبیعی بلکه عوامل فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و تربیتی هستند که به شخصیت و افکار و کنشهای انسان شکل و معنا می بخشند. ما اکنون نمونه های آماری فراوانی از قدرت عقلانی، منطقی و حتی فیزیکی بالای زنان در کنار قدرت عاطفی و احساسی قوی آنها در دست داریم و به وضوح شاهد کارایی بالا و موفقیتهای فراوان زنان در عرصه های مختلف هستیم. زنانی که پیش داوریهایی از این دست را به چالش کشیده اند و سعی کرده اند خود را آنگونه که می پسندند و به آن اعتقاد دارند بسازند و به بشریت ثابت کرده اند که انسان موجودی است بس قدرتمند و با اراده که هر چه بخواهد همان می شود و می تواند خود را هرگونه که مایل است بسازد.
با توجه به مواردی از این دست چطور می توان به راحتی آن قواعد موروثی و بی پایه از لحاظ علمی و منطقی را پذیرفت و اسیر نگاه جنسیتی متعصبانه شد. چطور می توان تنها به یک سری ویژگیهای فیزیکی متفاوت زن با مرد تاکید کرد و آن ویژگیها را اصل و ذات زن خواند و اصرار داشت که این ذات تغییرپذیر نیست و اگر هم زمانی استثناً موارد خلفی پیدا شد آن دسته از زنان را ضد یا دور افتاده از ذات خود دانست و انتظار داشت که این موجود دور افتاده از ذات و اصل خویش هیچگاه روی آرامش را نبیند و همواره در جنگ با درون ذات خود باشد!
قصد من این نیست که قضاوتی ارزشی داشته باشم و یا اینکه منکر برخی تفاوتهای فیزولوژیکی زن و مرد شوم. هدف من این است که بگویم زمان تاکید بر یک سری تعصبات و پیش داورهای مطلق به سر آمده و باید میدان دید خود را وسیعتر و ذهن خود را بازتر کنیم و بپذیریم که عصر، عصر نسبیت گرایی است!!
در آخر بد نیست با زبان خودشان و با استفاده از اصول خودشان بگوییم که ای موجودات منطقی و عقلایی ازل تا ابد! و ای روشنفکران نخبهء معتقد به انسانیت و حقوق بشر! امروز درست و منطقی و انسانی نیست که از زن تنها یک موجود فانتزی و ظریف و ضعیف و احساساتی و بی منطق بسازیم که تاب و تحمل مشکلات و درک درستی از تحلیل ها و تصمیم گیریهای منطقی نداشته و در موقعیت هایی خاص نمی تواند تصمیم درستی گرفته یا حضور موفقی داشته باشد و بر دید و ساخته های خود تعصب بورزیم و حکم صادر کنیم که به همین دلایل می توان زن را از برخی حقوق انسانی محروم کرده و از برخی حدود و حوزه ها راند و وی را با توجیهاتی از این دست در حاشیه نگه داشت و آزادی اندیشه و عمل را از او گرفت.