تبليغاتX
شب نوشته ها

اتفاقاتی که در این دو هفته اخیر بعد از انتخابات در ایران افتاد رو هنوز نتونسته‌ام درست و کامل درک کنم و برای خودم تجزیه و تحلیلی منطقی داشته باشم. هنوز هم مثل همان صبح روز شنبه 23 خرداد بعد از شنیدن این خبر که در نتایج اعلام شده، احمدی‌نژاد 10 میلیون از موسوی جلوتره بهت‌زده‌ام و تعجب و بهت من بعد از گذشت این دو هفته نه تنها کم نشده، بلکه با اینهمه اتفاقاتی که در این مدت دیدم و شنیدم و حس کردم بیشتر هم شده. حوادثی که شاید فقط به واسطه کتابهای تاریخ، فیلم‌های ساختگی یا واقعی، عکس‌ها و یا خاطرات کسانیکه از نزدیک آنها را تجربه کرده بودند می‌تونستم تصوری ازشون داشته باشم یا اتفاقاتی که یک روزی فکر می‌کردم رؤیا یا خیال‌پردازیه و به این خاطر که سطح آگاهی سیاسی و جسارت مردم هنوز پایینه شاید حالا حالاها توی ایران تحقق‌ناپذیر باشه و...

1. اونچه که بیش از همه من رو متعجب می‌کنه بزرگی دروغ و فریبی است که از همان فردای انتخابات سعی می‌کنند برای ما به شیوه‌های مختلف باورپذیرش کنند. من به هیچ عنوان نمی‌تونم باور کنم کسی که در چهار سال اخیر هر جا می‌رفتم به دلایل مختلف با ناله و گله ازش یاد می‌کردند نزدیک 25 میلیون رأی بیاره یا اینکه کروبی بعد از اینهمه تلاش در 4 سال گذشته و اینهمه وعده در طول مبارزات انتخاباتیش که ذهن و دل قشرهای مختلفی از مردم رو نشونه می‌رفت فقط تونسته باشه در حدود 330 هزار رأی رو به خودش جلب کنه! من هیچ وقت نمی‌تونستم حتی تصور کنم که کسانیکه این نتایج رو تدارک دیدند و اعلام کردند تا چه حدی می‌توانند من و ما و قوه تفکر و داوری ما رو دست کم بگیرند!

2. پافشاری و ثابت‌قدمی موسوی و کروبی و حتی رضایی در همین حدی که تا قبل از عقب نشینیش داشت برای من واقعاً تعجب‌برانگیز بوده؛ چون ما عادت کرده بودیم به عقب‌نشینی‌ها و این علت‌تراشی‌ها که آقایان یا دستهای پشت پرده نمی‌گذارند ما طبق عقیده و سلیقه خودمون عمل کنیم یا برای حفظ منافع نظام باید از فلان موضع کوتاه اومد یا مصلحتها (که احتمالاً یکی از اونها حفظ مقام و وجهه شخصیتی در نظام بوده) حکم می‌کنند که فلان وعده داده شده محقق نشود و... در ضمن وجود اینهمه تقابل و تضادی که در سطوح بالای مملکتی بوجود اومده و جبهه‌گیریهای صریح و بعد هم علنی و عمومی شدن اونها هم هنوز من رو متعجب می‌کنه.

3. من هنوز هم نمی‌تونم باور کنم که برپایی و شرکت در یک راه‌پیمایی واقعی و عظیم توسط اونهمه ایرانی اعم از زن و مرد از سنین و اقشار مختلف که با من همسو و هم‌هدف هستند  یک خواب نبوده! من هنوز اون حس خیلی خیلی خوبی که توی اون جمعهای بزرگ داشتم رو نتونستم کامل درک کنم؛ حسی که نه فقط به من انرژی و جرأت و جسارت و هویت بیشتری می‌داد بلکه امیدی رو در دل من زنده می‌کرد که اگر نتونم به قاطعیت بگم هیچ وقت تجربه نکرده‌ام اما می‌تونم به جرأت بگم که سالهاست ازش بی‌بهره‌ام.

4. هنوز از دیدن وحشی‌گری‌ها و بی‌رحمی‌هایی که این روزها دیدم و در موردشون بارها شنیدم در شوکم. هنوز هم نمی‌تونم باور کنم که یک ایرانی می‌تونه دستور ضرب و شتم و کشتن وحشیانه هموطن خودش رو صادر کنه و یک ایرانی دیگه هم اون رو اجرا کنه. و همه اینها به این گناه که این فرد هموطن یا این جماعت از هموطنان و  هم‌کیشان با اون شخص همفکر و هم‌سلیقه نیستند و اختلاف عقیده دارند و روی اعتقاد خودشون پافشاری می‌کنند یا برای فهمیدن حقیقت و رسیدن به حقشون تلاش می‌کنند یا در مقابل بی‌عدالتی یا ظلمی که معتقدند صورت گرفته اعتراض می‌کنند...؛ یعنی در راه ارزش‌هایی (مبارزه در راه عقیده، حقیقت‌یابی، عدالت‌خواهی، حق طلبی، مبارزه با حق‌کشی و ظلم و...) تلاش می‌کنند که سالهاست به نام دین اسلام و به نام اصول اخلاقی توصیه و تحسین شده در کل تاریخ، از طرف خانواده و مدرسه و دانشگاه و رسانه‌ها و جامعه به ما تلقین و در ذهن و روح ما ثبت می‌کنند. من هنوز صحنه‌ها و تصاویر خون آلودی که دیدم رو به وضوح در ذهنم دارم، تا حدی که خواب و خوراک رو تا حد زیادی ازم گرفته، پس نمی‌تونم باور کنم که مسببان ریز و درشت این وقایع با استناد به هشدارهای درست یا غلط قبلی‌شون خودشون و تقصریشون رو توجیه کنند و آرام بخوابند و زندگی کنند.

5. جرأت و جسارت معترضین، همدلی و تلاششون برای هماهنگی یا کمک به بقیه و تسلط روح جمعی‌یی که شاید تجربه و حسش رو قبلاً اصلاً نداشتیم هم من رو متعجب می‌کنه. همه اون جمعیت در حالیکه کاملاً به این موضوع آگاهی دارند که ممکنه کتک و باتوم بخورند یا هدف تیراندازی قرار بگیرند یا دستگیر بشوند اما باز هم هر روز بعدازظهر آماده می‌شوند تا در یکی از میادین شهر تجمع کنند و اعتراض خودشون رو از طریق یک روش مسالمت‌آمیز نشون بدهند و حتی برای این کار در حد توانشون هزینه بدهند... در کنار این مسئله یک موردی که این روزها برای اکثریت مردم تعجب‌برانگیز بود حضور پررنگ و قدرت زنان و دختران در این تجمع‌ها و اعتراضاته. این حضور و جسارت و شهامت و تلاش زنان و دختران، که البته برای کسانیکه تجمع‌های زنان در روزهای هشت مارس یا 22 خردادها رو دیده‌اند موضوع عجیبی نیست، بسیار انرژی‌بخش و امیدوارکننده است و یک حس خیلی خوبی از هویت جمعی و غرور و افتخار و انگیزه‌ای رو خصوصاً در خود زنان ایجاد می‌کنه که وصف‌ناپذیره.

6. من از برخورد مردم عادی درگیر زندگی روزمره و یا اون عده معلوم‌الحال همیشگی نسبت به این اتفاقات و به خاک و خون کشیدن هم‌وطنان و هم‌کیشانشون نه فقط متعجب که عصبانیم. این بی‌تفاوتی و انفعال دسته اول و این حمایت کورکورانه یا بی‌توجهی به حقایق یا توجیه غیرعقلانی و غیردینی از طرف دسته دوم در مورد برخوردهای خشن نامزد منتخبشان تا کی و تا کجا؟!!

...

این روزها خیلی چیزها از حد قابل تصورشون گذشته‌اند و من و ما رو بهت‌زده کرده‌ و می‌کنند!

 

 

+ نوشته شده در جمعه 1388/04/05ساعت 2:18 توسط مرجان نمازی |

 این روزها همه جا بحث انتخابات و رأی دادن یا ندادن داغ است و هر کسی سعی می‌کند نظر خود را از تحریم و زیر سؤال بردن آزادی و دموکراتیک‌ بودن انتخابات در ایران گرفته تا انتخاب فردی مثل احمدی‌نژاد و سینه چاک کردن برای "نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران" به نوعی توجیه کند و پایان اکثر این بحث‌ها خصوصاً بحث‌های غیررسمی و عوامانه از چند حالت خارج نیست: یا دو طرف نتیجه می‌گیرند که چه ما رأی بدهیم، چه ندهیم رئیس‌جمهور آینده از قبل تعیین شده؛ یا اینکه در این میدان حال انتخابات باشد یا انتصاب، هر کس پیروز شود چندان تفاوتی در حال و اوضاع مردم و مملکت ایجاد نخواهد شد؛ یا دو طرف پیش خود حکم به حماقت یا کم‌سوادی و ناآگاهی سیاسی طرف مقابل داده و خودشان را برای خودشان بر موضع مطلقاً حق می‌نشانند.

افرادی که بحث می‌کنند دیدگاه‌های مختلفی دارند ولی در آخر یا رأی می‌دهند یا نمی‌دهند که هر دو به نوعی انتخاب می‌کنند. من هم این روزها ذهنم درگیر انتخابی است که باید بکنم و تا امروز فقط به این نتیجه رسیده‌ام که رأی می‌دهم؛ حالا به موسوی یا کروبی، هنوز نمی‌دونم.

من فکر می‌کنم آن عده که رأی نمی‌دهند یا در کل نسبت به این گونه مسائل بی‌تفاوت هستند/شده‌اند، یا نه، برای آنها سرنوشت سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، حقوقی و بین‌المللی کشور در چهار سال آینده مهم هست اما به علت نقدهای ریشه‌ای و گسترده‌ای که به اوضاع فعلی دارند رأی انتخابات را سالم نمی‌دانند و آن را تحریم می‌کنند.

اما به نظر من تحریم گزینه‌‌ای سوخته است و به دلایل مختلفی تحریم در ایران جواب نمی‌دهد. من معتقدم دو نوع تحریم داریم: تحریم فعالانه و تحریم منفعلانه یعنی تحریم یا همراه با فعالیت‌های اعتراض‌آمیز و تحول‌خواهانه برای علنی کردن این نقد و اعتراض و تحریم و درخواست مطالبات است یا بدون این فعالیت‌هاست ‌ و همراه با  خانه‌نشینی و پنهانی غر زدن و دو دستی سر و کلاه خود را چسبیدن و... صورت می‌گیرد.

به نظر من تحریم منفعلانه یا تحریم انتخابات بدون فعالیت‌های اعتراض‌آمیز برای علنی کردن نقدها و مخالفت‌ها نتیجه‌اش در حد صفر است و چندان فرقی با همان بی‌تفاوتی و بی‌خیالی ندارد. حتی اگر در کنار این تحریم، فعالیت‌های پنهانی و غیرعلنی، در حد خرد و زیرساختی و با هدف نتیجه‌گیری بعد از یک برنامه‌ریزی‌ درازمدت و تغییر و تحولات ناگهانی دنبال شود باز هم این گزینه در ایران چندان که باید مورد استقبال نیست و نتیجه مطلوبی در پی ندارد.

مشکلات مردم ما، از سطوح و قشرهای فرهنگی و اجتماعی مختلف مشکلاتی هستند که به زندگی روزمره‌ و به ابتدایی‌ترین مسائل زندگی یک انسان قرن بیست و یکمی مربوط می‌شوند و این مشکلات با فرصت‌سوزی‌هایی که از زندگی، تحصیل، شغل، حق انتخاب و ... آنها می‌کند در کل، زمان حال آنها را گرفته و چشم‌انداز آینده‌شان را هم سیاه کرده است.

با این مشکلات کمتر کسی است که صبر و حوصله برنامه‌ریزی‌هایی وقت‌گیر برای اهدافی متعالی در دراز‌مدت را داشته باشد؛ تازه ‌آن هم برنامه‌هایی که روند آنها غیرعلنی و پنهانی صورت می‌گیرند و با همان استراتژی زودپز و ترکیدن آن بعد از بالا بردن شعله، نتیجه ملموسی که در زمان حال ندارد هیچ، اوضاع زندگی آنها را هم در هر قدم بدتر می‌کند تا شاید روزی این زودپز بترکد.

من فکر می‌کنم حتی اگر تا مدتی هم به زور و خواهش و تمنا، گزینه تحریم این مردم را با خود همراه کند و مردم را به شوق یک تغییر بنیادی متحمل مشکلات متعدد نگه دارد، این مسئله تنها برای مدتی کوتاه دوام می‌آورد و چه بسا بعد از آن مدت کوتاه وضع آگاهی و دغدغه تغییر بین توده‌ها بدتر از قبل هم بشود.

چراکه ممکن است بعد از مدتی توده نسبت به هر گونه اقدامی، چه اصلاحی و چه انقلابی، بی‌تفاوت ‌شود و از آنجا که دسترسی به وسایل آگاهی‌بخشی و اطلاع‌رسانی آسان نبوده یا کاملاً در انحصار قدرت قرار گرفته و آزادی‌ها بدون مانعی جدی، سلب یا بسیار محدود شده‌اند و توده بی‌تفاوت هم خودش بدنبال آگاهی و کسب حقوق خودش نمی‌رود، پس نتیجه هیچ؛

یا اینکه ممکن است این توده هم جزئی از موج داخل نظام ‌شود و به پوپولیستی‌ترین وعده‌ها و شعارها رأی دهد یا تنها بخاطر شعار "بر حسب وظیفه شرعی و ملی"، حتی شده برگه سفید در صندوق می‌اندازد، چندان هم برایش مهم نیست که چه کسی رأی می‌آورد چون نیازهایش در حداقل‌ها تثبیت شده و ثابت مانده‌اند و خودش که سعی نمی‌کند آگاهی خود را بالا ببرد، قدرت هم این آگاهی را برای او نمی‌سازد.

و اما تحریم فعالانه یا تحریم با فعالیت اعتراض‌آمیز و تحول‌خواهانه و آگاهی‌بخشی علنی که در ایران یا عملاً صورت نمی‌گیرد و فقط در حد شعار باقی می‌ماند و وقت عمل و فعالیت، ترس و مصلحت مانع پذیرش هزینه‌های تلاش برای رسیدن به هدف می‌شود؛ یا اگر نمود عملی پیدا می‌کند از جانب گروه‌هایی کوچک و پراکنده صورت می‌گیرد که هر کدام علاوه بر مقابله با نقد و مخالفت و کارشکنی قدرت، از سوی گروه‌های کوچک مخالف وضع موجود هم حمایت نمی‌شوند و هر گروه خودش به تنهایی اعتراض می‌کند، مقاومت می‌کند، محاکمه می‌شود و به زندان می‌رود و هزینه می‌دهد و هزینه پشت هزینه.

و توده هم همچنان بی‌تفاوت است چون نیازهایش را برایش در حداقل‌ها تعریف کرده‌اند، با قدرتی انحصاری و سلطه‌ای مطلق، آگاهیش را در سطح پایین نگه داشته‌اند، نسبت به دغدغه‌ها و ارزش‌های این گروه‌های کوچک بی‌تفاوت شده  یا اصولاً توان مقابله یا حداقل حمایت از موج مخالفت‌‌ها را ندارد و هزینه‌های این اقدامات برایش بسیار سنگین و سخت است. یعنی حتی اگر امیدوار باشیم که مردم به حداقلی از آگاهی دست‌ پیدا می‌کنند، باز هم کسی که امروز اعتصاب کند و سر کار خود حاضر نشود یا در اعتراضی خیابانی نسبت به وضع موجود شرکت کند، فردا  از سر کار اخراج می‌شود و گرسنه می‌ماند و سر ماه آواره خیابان‌ها می‌شود، چطور می‌تواند هزینه‌های اقدامات انقلابی و یا برنامه‌های بلندمدت را تحمل کند! در ضمن هنوز چهره انقلاب و آثار و عواقب قبلی از جامعه پاک نشده و این حقیقت تاریخی که هیچ انقلابی، به ثمره مثبتی نرسیده‌ برای همه ملموس است و جامعه نسبت به تغییرات بنیادی و ناگهانی خوش‌بین نیست.

در حال حاضر در ایران یک مسئله دیگر هم برای دلیل تحریم مطرح است و این خودداری از رأی دادن غیر از اینکه ممکن است از روی بی‌تفاوتی باشد یا احتمالاً در راستای برنامه‌های بلندمدت برای ایجاد تغییرات بنیادی و ناگهانی صورت گیرد، از سوی بسیاری از تحریمی‌هایی که در ضدیت با نظام هستند و انتقادات شدیدی به اوضاع فعلی دارند به این علت دنبال می‌شود که از رأی‌شان به عنوان مهر تأیید و مشروعیت‌بخشی به اوضاع فعلی سوءتعبیر یا سوءاستفاده نشود.

اما من معتقدم کسانیکه تک‌تک آراء را تأییدی بر مشروعیت نظام می‌خوانند چند میلیون رأی کمتر را به هیچ عنوان، دلیلی برای زیر سؤال رفتن مشروعیت ندانسته و به این گونه تعبیر و تفسیر نمی‌کنند. در واقع همان‌طور که قبلاً هم ثابت شده، میزان رأی یک منتخب نه جای پای او را محکم می‌کند نه می‌تواند موقعیت او را متزلزل کند.

این است که من در حال حاضر تحریم را گزینه‌ای سوخته می‌دانم که دیگر امتحانش را پس داده و بی‌نتیجه بودنش مشخص شده است و معتقدم رأی ندادن یعنی از دست دادن یک فرصت برای کنار زدن کسی که با من در ضدیت تمام است.

در واقع من هم مانند بسیاری دیگر، رأی می‌دهم تا کسی که دلم نمی‌خواهد به قدرت نرسد نه اینکه کسی که دلم می‌خواهد و ایده‌آل من است (اگر در بین کاندیداها می‌بود) در صدر قرار بگیرد. من رأی می‌دهم نه چون می‌خواهم دولت ایده‌آلم روی کار بیاید بلکه بیشتر به این دلیل که اوضاع فعلی را نمی‌خواهم و تنها راه مسالمت‌آمیز فعلی که هم زود-بازده است و هم نتیجه‌اش واضح و آشکار، همین انتخاب یک فرد است که با دیدگاه و ایده‌آل‌های من بیشترین هم‌سویی را دارد. من رأی خود را به تلاشی برای مخالفت با آنچه که جریان دارد تعبیر می‌کنم. همین!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1388/03/14ساعت 3:4 توسط مرجان نمازی |

The sky is so much clear
It’s nice to me, my dear

I’m so OK! I really mean it
Have u ever experienced it؟

I’m alive or I’m dead?!
Smokes turning around my bed

The bottle is quite empty
U can’t believe , I’m still thirsty!

Is it real , or do I dream?
U r here , I can feel!

Ur voice, ur arms, ur eyes!
My name, my body, my eyes!

Feeling ur lips on my finger tips
Having them breathe on my thirsty lips

Lips on lips, our eyes r shut
We can’t stop, our arms r locked

I bear ur body on mine
It seems we both would like!

I hear u calling me
It’s really great to me

“I love U, I love U….”
We don’t wanna stop it soon

We r hot, our bodies r so sweating
How fast we both r breathing!

U lose ur fingers between my hair
Hearing me whisper next to ur ear

We r tired , we r so calm
It’s finished, it’s almost dawn

I look at the sky, stars have gone
I turn to u , u also have gone

Awake again! It was just a dream!
I loved that, so Another Drink!

“Marjan Namazi”
16/8/86

+ نوشته شده در سه شنبه 1388/02/01ساعت 23:42 توسط مرجان نمازی |

چند روز پیش از خودم پرسیدم: بزرگترین مشکل زنان در ایران چیه؟ فکر کردم تا بتونم توی جوابم بزرگترین مشکل زنان در کشورم که هم فراگیره و هم ریشهٔ بسیاری از مشکلات دیگه رو بگنجونم. توی ذهنم خیلی چیزها رو مرور کردم اما در اولویت‌بندی‌ اونها برای خودم و پیدا کردن یه جواب سرراست به این سوال به مشکل برخوردم:

عدم استقلال مالی و وابستگی اقتصادی که اکثر زن‌ها باهاش درگیرند و خیلی از مشکلات زنان از این مسئله ناشی میشه؛ این یکی از بزرگترین موانع برای مبارزه زنان با خشونت و ظلم و تبعیضی است که نسبت به زن و حقوق انسانیش وجود داره. زنی که از لحاظ مالی وابسته است جسارت مقابله با موانع و خشونتی که بهش روا داشته می‌شه رو نداره. در واقع با وابسته نگه داشتن زن از لحاظ اقتصادی، یکی از ابتدایی‌ترین و کلیدی‌ترین ابزار مبارزه از اون گرفته می‌شه.

عدم استقلال فکری و شخصیتی که یکی از مهم‌ترین مشکلات زنانه و علی‌رغم اینکه پنهان‌تر از عدم استقلال مالی اونهاست اما به نظرم اهمیتش کمتر از اون نیست. چه بسا این مورد ریشه‌ای‌تر از عدم استقلال مالی باشه. من فکر می‌کنم زن اول از هر چیز باید از لحاظ فکری و شخصیتی به بلوغی برسه که بتونه مشکلاتش رو ریشه‌یابی بکنه و برای حل اون مشکلات، بدنبال راه‌‌حل‌های ریشه‌ای از جمله استقلال مالی بره. گرفتن این استقلال فکری و شخصیتی و این بلوغ از زن، یعنی تداوم اسارت اون در بند وابستگی و تداوم نقض حقوق انسانیش.

عدم حمایت و تأمین اجتماعی و فرهنگی زنان چه از جانب دولت و نهادهای رسمی و چه از جانب خانواده و گروه دوستان مطمئناً اولین مانعیه که یک زن یا دختر در زندگیش با اون مواجه میشه. همین عدم حمایت اجتماعی و فرهنگی یا بهتر بگم تیشه‌زنی به ریشه وجهه‌ی اجتماعی و فرهنگی زن به عنوان یک انسان و شهروند درجه یک و نه دو و سه است که برای مردم جامعه و خود زنان از زن، توانایی‌های زن و حقوق زن تصویر‌سازی می‌کنه؛ تصویری که نوع رابطه و کنش مردم جامعه در طول زندگیشون با زن و مسائل زنان رو تعیین می‌کنه؛ تصویری که روش زندگی زن و نحوه برخورد اون با مشکلاتش رو می سازه؛ تصویری که در حال و آینده زن کلیدی است.

عدم حمایت قانونی یا بی‌حقوقی زن در قانون یا قانونی بودن تبعیض و ظلم نسبت به زن و حقوق زن هم از ریشه‌ای‌ترین مشکلات زنان در ایرانه. اگرچه فکر می‌کنم که زن در اولین قدم با فرهنگ و عرف ضد زن مواجه میشه تا قانون ناقض حقوق زن اما عمق عواقب قانونی‌ بودن ظلم و تبعیض و خشونت نسبت به زن و حقوقش رو هم خوب درک می‌کنم و مهم می‌دونم؛ اصلاً انگار اینها جوری به هم مرتبط اند که تعیین علت و معلول یا اولویت‌بندیشون غیرممکن شده. اما اگر زن در مقابله با خشونت و ظلمی که پدرش یا همسرش یا در بالاترین حد دولت و جامعه‌ بهش روا می‌داره به قانون شکایت نکنه و از جانب قانون حمایت نشه چطور می تونه این مقابله و مبارزه رو ادامه بده و اساساً چطور و با استناد به چه سندی می‌شه این تبعیض رو زیر سوال برد؟‍!

نداشتن حق اعتراض نسبت به تبعیض و ظلم و خشونت هم کم از مشکلات بالا نداره. این مشکل کمی نیست وقتی دختر در مقابل زورگویی پدر و برادرش حق اعتراض نداره؛ یا وقتی زن علی‌رغم تبعیض و خشونت همسرش، باید تمکین کنه و در صورت اعتراض، عرف و سنت و شرع و قانون رو در مقابل خودش می‌بینه؛ یا در سطحی وسیع‌تر، وقتی با کسانی‌که دغدغه حقوق زنان رو در سر دارند و عزم جزم کرده‌اند تا با تبعیض و ظلم نسبت به زن در جامعه مقابله کنند مثل مجرم برخورد می‌کنند و به هر نحوی سعی دارند با هر انگی اونها رو بند نشین یا خونه نشین و ساکت کنند.

ندادن فرصت رشد به زنان و تلاش برای نرسیدن زنان به سطوح بالای تصمیم‌گیری و مدیریت کلان هم خیلی مهمه. وقتی زن دامنه اختیارات و اِعمال نفوذش کم باشه عملاً کار زیادی از دستش ساخته نیست. من معتقدم زنان هر چقدر هم دست و پا بزنند تا وقتی که نتونند بین سطوح خرد و کلان تعادل و تفاهم به وجود بیارند توانایی حل مشکلات به طور کامل رو نخواهند داشت. ایجاد این تعادل و تفاهم یک کار فوق‌العاده وقت‌گیر و هزینه‌بره اما اگر زنان بتونند در سطوح بالا وارد شوند و در تصمیم‌گیریهای کلان نقش داشته باشند راحت‌تر و سریع‌تر و کم‌هزینه‌تر می‌تونند به هدف برسند. وقتی برای رسیدن زنان به سطوح کلان، مانع‌تراشی می‌کنند، یعنی اینکه پروسه رسیدن به هدف یعنی رفع تبعیض از جامعه رو برای زنان طولانی‌تر و پرهزینه‌تر کرده‌اند و در نتیجه احتمال موفقیت اونها رو پایین‌تر آورده‌اند. و این یعنی یک راه‌کار اساسی و سیستماتیک برای مقابله با مبارزات حق‌طلبانه و برابری‌خواهانه زنان.

این گونه مشکلات کم نیستند؛ مهمتر اینکه دامنه خودشون و عواقبشون هم محدود نیست. گستره تأثیرگذاری اینها نه به زنی که مورد تبعیض قرار می‌گیره محدود می‌شه و نه حتی به زنان هم‌نسل اون؛ بلکه این مشکلات و عواقبشون می‌تونند به شیوه‌های مختلف زندگی نه فقط زنان که مردان و خانواده‌های چند نسل رو تحت تأثیرات منفی‌شون بگذارند.

اینها همون مشکلاتی هستند که راهی جز عقب‌ماندگی فکری و شخصیتی و غرق شدن در زندگی نامتعالی روز‌مره، وابسته موندن و سوختن و ساختن در برابر خشونت و ظلم، فرار و تن‌فروشی و یا خودسوزی و خودکشی رو پیش پای خیلی از دختران و زنان ایران که بیش از بقیه هم‌جنسان‌شون زخم‌خورده این مشکلات هستند نمی‌ذاره.

اما واقعاً کدومشون از همه مهمتر و ریشه‌ای‌تره؟!!

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/01/22ساعت 2:8 توسط مرجان نمازی |

من محبوس در اتاقی ‌پر از پنجره، اما پنجره‌هايی ‌همه بسته، چون پرنده‌ای سر كنده به هر پنچره‌ای می‌كوبم تا راهی‌ به بيرون مگر يابم؛ راهی ‌به آرامش، آزادي، به آن زندگی ‌آرمانی‌خويش. قبل از آنكه ديگر جانی‌ در بدنم نمانده باشد.

 نمی‌دانم چرا كسی ‌از آن دنيای ‌بيرون اتاقك شيشه‌ای من، مرا به سنگی ‌ميهمان نمی‌كند؛ به سنگی ‌برای ‌آزادي!

 اما نه! دريغ و صد افسوس كه تمام آنها بيرون از اتاقك شيشه‌ای من، خود در خانه‌هايی‌ شيشه‌ای محبوسند و در انتظار سنگی ‌برای ‌آزادي.

 سپيده است باز و من هنوز بيدار. كم‌كم پنجره‌های ‌آن خانه‌های‌ شيشه‌ای دوباره رنگی ‌از نور می‌گيرند و سكوت شب آرام آرام ذوب می‌شود و هياهوی ‌روزی ‌ديگر آغاز. هياهوی‌ آنهايی ‌كه از آن آرامش كذايی‌ شب، جانی ‌دوباره يافته، بال و پر زدن آغاز مي‌كنند و بر در و ديوار آن خانه‌های ‌شيشه‌ای خويش می‌كوبند.  

 اما من چه؟ كه حتی ‌از آن آرامش دروغين شب، هر شب بی‌نصيبم! با  چه نيرويی‌ باز آغاز كنم بال و پر زدن را؟

 زبان چشمك‌های ‌ونوس آرمانی ‌خويش را خوب می‌دانم. از خيلی ‌دور اما خيلی‌ نزديک می‌گويد:" به شوق آن زندگی ‌آرمانی ‌پر از نبض آزادی‌، آغاز كن زنده‌گی ‌دوباره. كه ‌این شروع و آن بال و پر زدن در پی ‌زندگی‌، برای‌ آزادي، از آنٍ زنده‌ی ‌پر از زندگی‌ست. و آن شوق بزرگترين سهم توست از زندگي."

 

+ نوشته شده در شنبه 1388/01/15ساعت 1:45 توسط مرجان نمازی |

بازم یک سال دیگه تمو‌م شد و سال جدیدی جاش رو گرفت. چقدر این آمد و رفت‌ها سریع اتفاق می‌افته. گاهی آدم رو واقعاً به حیرت میندازه.

فصل بهار رو دوست دارم نه فقط به این خاطر که متولد این فصل و زیباترین ماهش یعنی اردیبهشت هستم. بلکه به این خاطر که حس می‌کنم  توی این فصل خصوصاً اوایلش همه چیز یک طراوت خاصی داره . جوانی طبیعت و تازگیش گاهی واقعاً روح آدم رو مست و هوای ملسش جسم آدم رو نوازش می‌کنه. بهار واقعاً زیباست.

از لحظه تحویل سال متنفرم. اون لحظاتی که آدم پر از انتظار می شه و به درون خودش می خزه. جوری که انگار توی ثانیه‌های آخر توی این دنیا فقط خودتی و خودت. تنهای تنها. میگن باید توی اون لحظه آرزو کرد و امیدوار بود. اما من معمولاً نمی دونم چه آرزویی دارم و اگه هم بدونم از اینکه از خدا و سرنوشت و چیزهایی بخوام که خارج از کنترل من هستند بدم میاد. از اون استیصال متنفرم. از انتظار برآورده شدن آرزوم بدون اینکه بتونم کاری برای برآورده شدنش بکنم جز اینکه فقط امیدوار باشم بدم میاد. مرور سال گذشته در چند ثانیه و مقایسه نوروز امسالم با سال قبلم و تصور مبهم سال پیش رو و نوروز آینده‌ام برام عذاب‌آوره. ضربان قلبم رو بالا می‌بره و نفسم رو به شماره میندازه . اینها ناشی از استرس زیاد اون لحظه است و من از استرس و انتظار و استیصال بیزارم.

به هر حال ظاهراً فعلاً کاری جز امیدواری از دستم ساخته نیست. پس امیدوارم سال ۸۸ بهتر از سال ۸۷ و سال های قبلش باشه و اتفاق‌های خوب بزرگ زیادی بیفته که توی نوروز سال آینده بتونم با مرور اونها لحظات تحویل سال نو م رو زیباتر و آرومتر کنم و مثل خیلی‌ها ازش لذت ببرم و به جای اخم و سکون و سکوت و استرس و اشک هر ساله، لبخند و شادابی و آرامش رو تجربه کنم.

پی‌نوشت: اولین هدیه سال نو بنده، البته بعد از آلرژی فصلی که هر سال قبل از بهار به سراغم میاد، هنگ کردن ناگهانی لپ‌تاپم در شب سال نو بود که باعث شد سه بار در سال جدید من ویندوزم رو پاک کنم و دوباره بریزم؛ دومین عیدی من هم پایان حجم اِی‌دی‌اِس‌اِلم باز هم در شب سال نو بود که تا همین یک ساعت پیش یعنی بامداد روز سوم فروردین ادامه داشت... از قدیم گفتند سالی که نکوست از بهارش پیداست. امیدوارم این مسئله در این مورد و واسه من صدق نکنه.

+ نوشته شده در دوشنبه 1388/01/03ساعت 2:9 توسط مرجان نمازی |

"روز جهانی زن مبارک."

این جمله‌ای بود که امروز روی تخته سیاه کلاسمون در کانون زبان ایران نوشتم...

هم‌کلاسی‌های من در کلاس فرانسه کانون یا دانشجو هستند یا فارغ‌التحصیل شده و در حال حاضر شاغلند. و البته جدای از این مسئله با شناختی که در طول این چند ترم نسبت بهشون پیدا کردم می‌دونم که همه‌شون از اون دسته دخترها و زن‌هایی هستند که دو وجب جلوتر از دماغشون رو هم می‌بینند و اهل مطالعه و فیلم و روزنامه هستند و کلاً از فکر کردن و با دقت دیدن دنیای اطرافشون فرار نمی‌کنند. اما امروز هیچ کدومشون متوجه نبود که هشت مارسه و تقریباً نصف بیشترشون نمی‌دونستند که مناسبت نامگذاری هشت مارس به عنوان روز جهانی زن چیه!! برام خیلی عجیب بود! چرا باید این روز انقدر ناشناخته یا مسکوت مونده باشه؟!

یکی دو تا از خانم‌های خانه‌دار و چادری ساعت قبل که کلاس عربی داشتند هم قبل از اومدن بچه‌های خودمون این جمله من رو خوندند. بی‌خبری اونها از این روز برام چندان عجیب نبود. چون اون‌جور که از ظاهر امر می‌شد فهمید چندان پیگیر این جور مسائل و اخبار جهانی و دغدغه‌های برابری خواهانه و عدالت‌جویانه فمینیستی نبودند و تنها راه ارتباطشون هم با دنیای خارج از آشنایانشون جعبه تلویزیونه که اون هم مثل دیگر اقسام رسانه در کشورمون هشت مارس براش يه تابوئه. پس از کجا باید می‌فهمیدند اگه من این جمله رو نمی‌نوشتم و این روز رو بهشون تبریک نمی‌گفتم!!

بحث من فقط بحث روز جهانی زن و بی‌اطلاعی خیلی‌ها از اون نیست. این فقط یک بخش خیلی کوچک از مسکوت موندن مبارزات و تلاش‌های زنان آگاه و فعاله که البته متعاقباً باعث میشه خیلی از مشکلات و مسائل زنان و واقعیت‌های زندگی اونها هم در سایه ابهام باقي بمونه و کم‌توجهی‌ها بهشون همچنان ادامه پیدا کنه. عدم آگاهی از وجود چنین حرکت‌هایی و اهداف و مطالباتشون باعث تکرار چرخه ناآگاهی و سکون و سکوت زنان میشه و فاصله بین این زنان رو با زنان اکتیویست و حامی‌حقوق انسانی‌شون بیشتر و بیشتر می‌کنه. این سکوت و این عدم همراهی یعنی برآورده شدن هدف کسانی که هشت مارس رو تابو کرده‌اند‌ و تمام تلاششون رو می‌کنند تا از برگزاری هر گونه مراسمی‌ به مناسبت این روز جلوگیری کنند...

به نظر من کوچکترین کارها مثل نوشتن تبریک روز جهانی زن روی تخته سیاه کلاس هم می‌تونه مانعی باشه در مسیر کسانیکه هر لحظه بدنبال مانع تراشی برای جنبش زنان هستند.

پس باز هم روز هشت مارس، روز جهانی زن مبارک... امیدوارم هر چه زودتر در ایران  روزی برسه که زنان و برابری ذات و توانایی ها و حقوق آنها با مردان نه فقط شعار مبارزاتی قشر خاص يا تعداد محدودی از زنان بلکه در عمل سر لوحه زندگی همه زنان و مردان بشه...

پی نوشت: باز هم هشت مارسی دیگر از راه رسید؛ روزي که در تاريخ مبارزات زنان براي احقاق حقوق خود و حفاظت از کرامت انساني‌شان پررنگ‌تر از هر روز ديگري است... این جملات آغازین مطلبی بود که قصد داشتم به مناسبت روز هشتم مارس وبلاگم رو با اون به روز کنم. اما چه بهتر که در سایت تازه نفس سلام نیوز کار شد. چون مطمئنا بازدید اون سایت از وبلاگ من بیشتره و این مطلب می تونه اونجا مفیدتر باشه.

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/12/19ساعت 1:34 توسط مرجان نمازی |

توجه کردید این روزها چقدر ملت از بوق ماشینشون استفاده مي‌کنند؟ اين آلودگي صوتي چيزي کمتر از آلودگي هوا نداره اما انگار به همون اندازه که به دومي بي‌توجهي مي‌شه، اولي رو هم بي‌خيالش شديم! در طول روز اگه بخوايم يه خرده توجه کنيم که چقدر بوق‌هاي بي‌مورد زده مي‌شه سرسام مي‌گيريم.

مثلاً خدا نکنه يه خانمي به هر قصدي (رد شدن از خيابون، به انتظار تاکسي يا فردي خاص، پيدا کردن يه ماشين مدل بالا و راننده توپ براي اتو زدن و ...) کنار خيابون ايستاده باشه؛ اونجاست که رانندگان محترم با فرهنگ‌ها،‌ سن‌ها، تيپ‌هاي مختلف که تنها وجه مشترکشون جنسيتشونه، پشت انواع و اقسام ماشين‌هاشون بوق و چراغ نثار خانوم مي‌کنند.

خدا نکنه يه ماشيني وسط خيابون خاموش کنه يا خراب بشه يا راننده‌اش ذره‌اي براي فشار دادن پدال گاز مکث کنه، اون وقت بيا و ببين که راننده‌هاي ماشين‌هاي پشتي چه سمفوني بوقي راه ميندازند. حالا اگه اين اتفاق همزمان با سبز شدن چراغ راهنمايي بيفته که مصيبته. (من هيچ وقت نفهميدم مردم ما که هميشه اينهمه عجله دارند که انگار همه‌شون ديرشون شده تا به کار مهمي که دارند برسند، چرا پس اينقدر هميشه عقب‌اند!)

از همه بدتر بوق‌هاي خداحافظيه خصوصاً‌ وقتي که بعد از شام مهمون‌هاي همسايه بغلي دارند زحمت رو کم مي‌کنند. آخه بعد از اينهمه حرف و روبوسي و سفارشات برای سلام رسوندن‌ها توي پياده‌رو و به جا آوردن يه مراسم خداحافظي از همه نظر کامل، اين بوق زدن موقع گاز دادن و دور شدن ديگه چيه؟! يعني اينکه خيلي ارادت داريم؟!

همه قبول داريم که رانندگي‌هامون از لحاظ رعايت نکردن قوانينش افتضاحه و اين همه تقريباً‌ همه‌گيره و حتي اگه مخالفش هم باشيم، علي‌رغم تلاشمون براي اين ساختارشکني رانندگي بي‌قانون و اندکي قانون‌مند بودن، همه‌مون گاهي جوگير مي‌شيم و انگار ناخودآگاه مثل راننده ماشين بغلي که بهش کلي نقد و اعتراض داريم رفتار مي‌کنيم. اما به نظرم شروع کردن از بعضي مواردي که خيلي بزرگ و مهم به نظر نمي‌رسند اما آزاردهنده‌اند خيلي خوبه. مثل همين بوق زدن‌هاي بي‌مورد.

+ نوشته شده در شنبه 1387/12/03ساعت 0:6 توسط مرجان نمازی |

دنیای بدون امتحان چقدر خوبه. بالاخره امتحان و یه سری کارهای عقب‌افتاده تموم شد. پس با کمی تأخیر می‌نویسم که ...

1. نمی‌دونم ازاینکه بازی تیم فوتبال زنان استقلال با تیم نوجوانان پسر این باشگاه یکی از خبرسازترین اتفاقات ورزش کشور توی هفته گذشته بود خوشحال باشم یا ناراحت!

از یک طرف ناراحتم از اینکه هم‌بازی شدن رنان ورزشکارمون با مردان آینده اونقدر عجیب و تابو بود که تمام مسئولان ورزش کشور و خبرنگارها رو به تکاپو انداخت و تیتر خیلی از خبرگزاری‌های داخلی و خارجی شد. اونهم نه وجه مثبت و خوب قضیه که بحث برخورد و تنبیه و توبیخ عملان ماجرا! و از همه بیشتر این ناراحتم می‌کنه که باز هم مثل همیشه این زنان بودند که بیشترین هزینه را دادند و تیم‌شون کاملاً منحل شد.

اما از این بابت که حتی شده برای چند روز بیشترین توجهِ ورزشی‌نویس‌ها و مسئولان ورزش کشور روی این زنهای ورزشکار فوکوس شد خوشحالم. کاش اینهمه جدیت و رقابت برای گرفتن آخرین اخبار و انعکاسش، کمی هم در روزهای معمولی و غیرجنجالی، برای تلاش‌ها و تمرین‌های زنان ورزشکار، مشکلات و محدودیت‌هاشون و موفقیت‌هایی که کسب می‌کنند خرج می‌شد.

این اتفاق مهمی بود چون به نظر من یک تلنگر بود به تابوی هم‌بازی شدن زنها و مردهای ورزشکار توی ایران. و برخورد شدید بااین مسئله نشان داد که کجای کاریم و هنوز چقدر دُگم‌ و نسبت به خیلی چیزها متعصبیم.

2. این چند وقت چند تا خبر خوب در مورد فعالان زنان زیاد داشتیم که حتماً از خستگی بچه‌ها از اینهمه تلاش مداوم و البته تلخی‌های همیشگی اتفاقات و برخوردهای زشت، کم کرده. تغییری که در قانون ارث زنان به نفع زنان صورت گرفت و بردن جایزه بین‌المللی سیمون دوبووار توسط کمپین یک میلیون امضا رو باید به بچه‌ها تبریک گفت. تبریک و به امید قدم‌های بزرگتر و موفقیت‌های بیشتر.

3. باراک اوباما رئیس‌جمهور شده و من از این بابت خوشحالم. چون به نظر من این اتفاق چند تا مسئله رو روشن کرد. اولیش اینکه سالها تلاش و مبارزه پرهزینه سیاهپوستان پیروز شد. دومیش اینکه این اتفاق نشان داد که امریکا واقعاً یکی از آزادترین و دموکرات‌ترین کشورهای دنیاست. این کشور میلیونها انسان از فرهنگها، نژادها، رنگها و فرقه‌های مختلف رو توی خودش جا داده اما کمترین سرکوب و مخالفتها رو با اقلیتها داره و امروز کسی رو رئیس دولتش کرده که چند دهه پیش پدرانش بیشترین هزینه‌ها را برای داشتن ابتدایی‌ترین حقوق متحمل ‌می‌شدند. و سومیش اینکه مردم امریکا کسی رو انتخاب کردند که شعارهای اصلاح‌طلبانه را وسیله مبارزه انتخاباتی‌اش کرده بود و این یعنی اونها هم خواستار اصلاح سیاستهای سردمداراشون هستند. به عملی شدن یا نشدن این شعارها کاری ندارم که انگار رسم اکثر قریب به اتفاق منتخب‌هاست. اما حداقل این مسئله می‌تونه روزنه‌ امیدی باشه برای آینده‌ای با جنگ و خصومت کمتر.

4. در مورد اتفاقاتی که طی ماه گذشته توی غزه افتاد دوست داشتم بنویسم اما نه در مورد مسائل کلیشه‌ای و تکراریِ کشته و بی‌خانمان شدن هزاران کودک و غیرنظامی بی‌گناه که البته خیلی هم مسائل مهمی‌اند.

اما به نظر من این اتفاقات تازه و بی‌سابقه یا حتی کم‌سابقه نیستند. نقض حقوق بشر، جنگ و خونریزی، بازی‌های سیاسی برای قدرت و پول و سرکوب و سلطه، قربانی‌شدن بی‌گناهان و بی‌پناهی انسان چیزهایی هستند که هر روز می‌بینیم و می‌شنویم. اما انگار وقتی بهش توجه می‌کنیم که فجیع‌ترین حالت رو به خودش می‌گیره. وقتی مسائل رو با دقت نگاه می‌کنیم و به تکاپو می‌افتیم که کاری بکنیم که دیگه کاملاً از قدرت و توان اکثرمون خارج شده و این ناتوانی‌مون رو با وسیع‌ترین تبلیغات به رخ‌مون می‌کشند.

من از برخوردی که با تجمع کمپین مادران صلح برای دفاع از کودکان و مادران غزه شد به همون اندازه ناراحت شدم که از دیدن تصاویر استیصال و به خاک و خون کشیده شدن مردم غزه و اینکه تنها راه برون‌رفت از این وضع، مقابله به مثل حماس و افزایش کشتار و خونریزیه.

انحصاری شدن حق‌ و حق‌طلبی، سرکوب و زور و سلطه، همه جا یک رنگه و همیشه دردآور و غیرانسانی. انسانیت نه فقط در غزه که توی همین ایران ما هم مرده، یعنی کشتنش، به عزای اون باید گریست!

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/11/11ساعت 12:50 توسط مرجان نمازی |

 

این متن رو یادم نیست دقیقاً کی و از چه منبعی ترجمه کردم و در سایت خوب و مفید زنستان کار شد. چند روز پیش بحثی نقریباً‌ در همین موضوع، با یکی از دوستانم داشتم و دیدم بد نیست یه بار دیگه از این استفاده کنم در پاسخ به دوستم و البته آگاه سازی افراد دیگری که احتمالاً برداشت درستی از خشونت نسبت به زنان ندارند و از  درستی و غلطی باورهای رایج در این مورد بی اطلاع اند.

 یاد زنستان بخیر...

 

ضرب وشتم زنان، همچون دیگر جرایم در باب خشونت علیه زنان، در لفافی از موهومات پوشانده شده است كه تمام آن موهومات و خرافات موجب تداوم  این باور غلط می‌شود كه قربانی, خود موجبات تجاوزات و خشونتها را فراهم می‌آورد. برخی از این باورهای غلط و موهومات از احساس شرم‌زدگی فرد خاطی جلوگیری كرده و برخی هم سبب دلسرد شدن امدادگران در مواقعی می شود كه در مهار خشونت توفیق لازم را نمی‌یابند. برای فهم كامل علت وقوع خشونت و ضرب وشتم، تاثیری كه بر روی افراد می‌گذارد و اینكه چطور می‌توان از وقوع آنها جلوگیری كرد، مهم است تا خط بطلانی بر روی تمام موهومات و باورهای غلطی كه موجّه خشونت علیه زنان هستند بكشیم.

 

باور غلط: زنانی كه مورد ضرب و شتم و خشونت قرار می‌گیرند، خود مازوخیستی ( آزارطلب) هستند.

حقیقت: انبوهی از علل مختلف وجود دارد كه یك زن در چنان شرایط خشونت‌‌بار می‌ماند و تحمل می‌كند. دلایلی چون ترس از خشونتها و تجاوزات متعاقب؛ عدم استقلال مالی؛ اعتقاد به عشق، زندگی مشترك، خانواده و غیره. علاقه به دردی كه متحمل می‌شوند نمی‌تواند دلیلی برای ماندن آنها درآن شرایط باشد.

 

باور غلط: زنانی كه مورد ضرب و شتم و خشونت قرار می‌گیرند، مستحق خشونت هستند.

حقیقت: یك زن حتی اگر احتمالاً خود نیز عامل خشونت باشد نمی‌تواند موجبات ضرب و شتم خودش را ایجاد نماید. فاعل به ضرب و شتم ( فرد ضارب) بر اساس خشونت درونی خود عمل می‌كند، و مطمئناً در درون خود توانایی احتراز از خشونت نسبت به زن را هم دارا است ولی عمداً عصبانیت خود را با خشونت بر همسر خود و یا فرد دیگری ابراز می‌دارد .

 

باور غلط: پلیس قادر است از زنان مضروب حمایت كند. 

حقیقت: در بسیاری موارد پلیس شكایت مربوط به ضرب وشتم را رد كرده یا دنبال نمی‌كنند؛ چرا كه تمایلی به دخالت در زندگی خانوادگی مرد دیگری  ندارند، یا معتقدند یك زن مستحق چیزی است كه بر او روا داشته می‌شود و یا از صدمات شخصی در جدالی خانوادگی هراس دارند.

 

باور غلط: زنانی كه مورد خشونت قرار می‌گیرند از قشر تحصیل كرده نبوده و مهارتهای شغلی ناچیزی دارند.

حقیقت: این گونه زنان در تمام طبقات اجتماعی–اقتصادی و در بین تمام مشاغل یافت می‌شوند.

 

باور غلط: اگر زنی یك بار مورد ضرب و شتم قرار گیرد همیشه مضروب خواهد بود و مورد خشونت قرار خواهد گرفت.

حقیقت: زنانی كه از خدمات مشاوره و حمایتی بهره می‌گیرند ، كمتر رفتارهای خشونت‌آمیز شریك زندگی خود را تحمل می‌كنند یا در گزینشهای بعدی خود دوباره دچار چنین مشكلی می‌شوند.

 

باور غلط: افرادی كه اهل خشونت و ضرب وشتم هستند، هیچ‌گاه مهربان و بامحبت نیستند.

حقیقت: یك مرد می‌تواند در آن برهه‌های زمانی كه شاد و آرام است بسیار بامحبت و دلسوز باشد و همسر خود را غرق عشق و محبت خود نماید. قربانیان خشونت و ضرب و شتم معمولاً فرد ضارب را به عنوان پدری خوب و یا همسری دلسوز، به‌خصوص در هنگام شادی و آرامش، معرفی می‌كنند.

 

باور غلط: افرادی كه نسبت به همسران خود خشونت روا می‌دارند كودكان خود را نیز مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند.

حقیقت: الزاماً چنین نیست. ممكن است هر یك از والدین كودكان خود را شدیداً مورد آزار و اذیت قرار دهد. در بسیاری موارد حتی اگر چنین قصدی هم در كار نباشد، در خشونت و مشاجرهء بین والدین، كودكان تصادفاً صدمه می‌بینند و یا دچار ضایعه روحی و احساسی می‌شوند.

 

باور غلط: یك فاعل به ضرب و شتم، همیشه رفتاری خشونت‌آمیز خواهد داشت.

حقیقت: در مداخلات و مشاورات درمانی، این‌گونه افراد نیازهای بیش‌ازحد خود به قدرت و فرمانروایی را درمیابند و می‌آموزند كه در مقابل عصبانیت و اضطراب خود چگونه عمل كنند و واكنش نشان دهند.

 

باور غلط: فاعلین ضرب و شتم در تمام روابط خود رفتار خشونت‌آمیز دارند.

حقیقت:اكثر كسانی كه همسر یا دوست دختر خود را مورد آزار و اذیت قرار می‌دهند، خارج از این روابط رفتار خشونت‌آمیزی ندارند.

 

باور غلط: فاعلین ضرب وشتم افرادی ناموفق هستند و از امكانات لازم در مواجهه با مشكلات بی‌بهره‌اند.

حقیقت: مجموع این‌گونه افراد تمام مرزهای اجتماعی–اقتصادی را می‌شكند و در بین تمام طبقات یافت می‌شوند.

 

باور غلط: فاعلین به ضرب و شتم، پس از ازدواج دست از خشونت خود برمی‌دارند.

حقیقت: از میان زنانی كه از خشونت همسر خود در دوران قبل از ازدواج صحبت می‌كنند همه آنها در اینكه این‌گونه خشونتها بعد از ازدواج شدت یافته، متفق‌ القول‌اند.

 

باور غلط: مردانی كه رفتارهای خشونت‌آمیز دارند در دوران بارداری همسر، از خشونت خود می‌كاهند و با نرمی ‌و محبت با او برخورد می‌كنند.

حقیقت: باور عمومی ‌در جامعهء ما بدین‌گونه است كه حضور یك بچه می‌تواند رشتهء الفت بین زن و مرد را محكم‌تر سازد. بااین‌حال شاهدیم غالباً رفتارهای خشونت ‌آمیز مرد از دوران اولین بارداری زن آغاز می‌شود. ترس از دست دادن محبت همه‌ جانبهء همسر، اغلب موجب تحریك اعصاب شوهر مضطرب شده و به زعم خود، در مقابل "تهدید" كودكش، مقابله به مثل می‌كند.

 

باور غلط: كودكان به وجود پدران خود، حتی اگر رفتاری خشونت‌آمیز داشته باشند، نیاز دارند.

حقیقت: گه‌گاه زنان "به خاطر كودكان خود" چنین شرایط خشونت‌باری را تحمل می‌كنند. حقیقت این است كه كودكان خود ترجیحاً زندگی با یكی از والدین خود را به زندگی در یك محیط خشن خانواده‌ای كامل بر می‌گزینند. كودكان اگر از پدری با چنین خلق و خوی خشونت‌آمیز جدا نشوند، غالباً در روابط خود در دوران بزرگسالی، رفتار پدر خود را پیشه می‌كنند و چرخهء خشونت تكرار می‌یابد.

 

باور غلط: اعتقادات مذهبی مانع از اِعمال خشونت می‌شوند.

حقیقت: احتمال اِعمال خشونت از سوی زنان و مردانی كه قائل به اعتقادات مذهبی نیستند بیشتر است اما غالبا باورهای مذهبی و تعابیر متعصبانه از اصول مذهبی به عنوان بهانه‌ای برای اِعمال خشونت بكار گرفته می‌شوند.

 

باور غلط: عوامل خارجی كه در زندگی مشترك ایجاد تنش می‌كنند – همچون مشكلات مالی، جابجایی، داشتن فرزند و یا مشكلات كاری– موجبات خشونت فرد را نسبت به همسر یا شوهر خود فراهم می‌سازد.

حقیقت: تقریبا تمام افراد در سنین بزرگسالی با این‌گونه مسائل تنش‌زا مواجه هستند اما اكثر افراد بدون توسل به خشونت علیه یكی از اعضای خانواده، بر مشكلات خود فائق می‌آیند. اگر شخصی در درون خود گرایش به اِعمال خشونت داشته باشد مطمئناً عواملی خارجی از این دست می‌تواند وقوع آن را سرعت و شدت بخشد.

 

باور غلط: زنی كه گهگاه از همسر خود سیلی می‌خورد، در معرض خطر شدیدتر از آن قرار ندارد؛ چرا كه اگر همسر او همیشه تنها سیلی می‌زند، مرتكب فعلی خشن‌تر نخواهد شد.

حقیقت: روندی از اعمال خشونت‌آمیز كه به حال خود رها شده و آزادانه ادامه می‌یابد، معمولاً در آینده شدیدتر شده و به دفعات بیشتری دنبال می‌شود. مردی كه با سیلی زدن به همسر خود آغاز می‌كند این احتمال می‌رود كه خشونت خود را در مراحلی طولانی‌تر و شدیدتر پی گرفته و اغلب هم در آخر از اسلحه به جای دستان خود بهره می‌گیرد.

 

باور غلط: بسیاری از مردان را نمی‌توان مسئول اعمال خشونت‌آمیزشان دانست چرا كه در حین اِعمال خشونت، مست و خارج از كنترل بوده‌اند.

حقیقت: در حالیكه مصرف مشروبات الكلی یا دارو در تعداد قابل توجهی از موارد ضرب و شتم دخالت دارد اما گهگاه نیز شوهر ناآگاهانه به عنوان بهانه‌ای از این امر سود می‌جوید. (به عبارت دیگر، شوهر قبل از اِعمال خشونت نسبت به همسر خود، مشروبات الكلی استفاده می‌كند تا مسئولیت اعمال خود را به‌عهده نگیرد و بعدها همین امر در مواقع مقتضی از گناه او در اِعمال خشونت نسبت به كسی كه دوستش دارد بكاهد.

 

باور غلط: زنی كه مورد خشونت قرار می‌گیرد می‌تواند با ترك خانه و جدا شدن از همسر خود، به این خشونت پایان دهد.

حقیقت: اغلب هنگامیكه زن تلاش می‌كند از همسر خود، كه رفتاری خشونت آمیز دارد، فرار كند، خشونتها شدت می‌یابند. شوهر او را پیدا می کند، به آزار و اذیت خود ادامه داده و او را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهد.

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/09/30ساعت 0:58 توسط مرجان نمازی |